#حصار_تنهایی_من_پارت_672
کامليا با خوشحال دو قدم رفت عقب.
- يه چرخ بزن!
يه چرخ آروم زد. آراد از روي تحسين سري تکون داد و گفت:
- عاليه... تميز و خوش دوخته... ظريف کارياشم حرف نداره. از کجا خريدي؟
- نخريدم، دوختم.
- جدي؟ اصلا بهش نمياد دوخته باشي... معلومه خياط حرفه اي بوده. حتما گرون هم دوخته.
- نه! مجاني برام دوخت!
پوزخندي زد و گفت: تو اين دوره و زمونه مجاني بهت نگاه هم نمي کنن، چه برسه به اين که بخوان همچين لباس شيکي بدوزن!
کامليا با شيطنت لبخندي زد و نگام کرد و گفت: آخه اون هرکسي نيست! آيناز برام دوخته.خوشگله نه؟
- نه!
کامليا وا رفت و گفت: چي؟! تو همين الان اين همه ازش تعريف کردي...گفتي خوش دوخت و...
romangram.com | @romangram_com