#حصار_تنهایی_من_پارت_605


- واقعا معذرت مي خوام ... به خدا تقصير من نبود... چهار پايه يهو...

دستمال کاغذی رو با عصبانيت برداشت و گفت:

- بسه ديگه.

به پرده نگاه کرد و گفت: ببين چه بلايي سر پرده آوردي؟

نگاش کردم؛ از وسط جر خورده بود!

سرمو انداختم پايين و گفتم: ببخشيد!

- کلمه ديگه اي هم بلدي؟

- خب پرده براتون مي دوزم!

بلند شد رفت سمت دستشويي. شيرو باز کرد و لبشو شست.

بلند گفتم: قول مي دم عين همين پرده براتون بدوزم.

با اخم اومد بيرون. هنوز خون ميومد دستشو با حوله خشک مي کرد. هــه! چه جوری با دندونام پارش کردم! حقشه!

گفتم: لبتون هنوز داره خون ياد.

دستشو کشيد به لبش و نگاه کرد و گفت: اگه لب مي خواستي مي تونستي بدون پاره کردن لبم بگي!!

romangram.com | @romangram_com