#حصار_تنهایی_من_پارت_537


گفتم: اون شناسنامه هاي جعلي چيه درست کردين؟! چرا گفتي من زن اونم؟

- به خاطر خودته!

- يه اسم جعلي برام ساختين و يه شناسنامه شوهردار که حتي با شنیدن اسمش حالم بده مي شه، بعد مي گيد به خاطر خودته؟!

- آره همش بخاطر خودته.

- چرا جواب درست و حسابي بهم نمي دي مختار؟

لبخند زد و چيزي نگفت. تا وقتي که خونه رسيديم، با مختار دعوا کردم. اون بدبختم چيزي نمي گفت. ماشينو يه گوشه پارک کرد و رفتيم تو. کسي نبود.

مختار داد زد: خاتون... خاتوني کجايي؟

اومد بالا. تا چشمش افتاد به من، شروع کرد به گريه کردن.

اومد سمتم بغلم کرد و گفت: الهي من قربونت برم! کجا رفتي؟ تو مونسم بودي. دختر گلم!

دستمو دور کمرش حلقه کردم و گفتم: ببخشيد که نگرانتون کردم.

نگام کرد و چند بار صورتمو بوسيد و گفت: فدات بشم.

صداي پله اومد؛ برگشتم ديدم آراد و ويدا با هم ميان پايين.

نگام نکرد و گفت: براي چي آورديش؟!

romangram.com | @romangram_com