#حصار_تنهایی_من_پارت_511


صداي چرخيدن کليدو شنيدم. سرمو چرخندم سمت در و با لبخند گفتم: سلام ندا خانم!

با تعجب درو بست و نگام کرد و گفت: اسم منو ازکجا مي دوني؟!

- داداشت گفت!

- داداشم؟!! کدومش؟!

- نمي دونم... فقط گفت فردا از فرانسه مياد.

يهو زد زير خنده و گفت: الهي قربونش برم! آبتين بوده!

با خريداش رفت به آشپزخونه.

با تعجب نگاش کردم و گفتم: چند ساله فرانست؟

همين جور که مي خنديد گفت: فرانسه کجا بود بابا... سر به سرت گذاشته! يه هفته است با دوستاش شمال خوابيده... خيلي حرف زد، نه؟

- اوهوم!

- داداشم عقده حرف زدن با دخترا رو داره! به محض اينکه يه دخترو مي بينه، با سر ميره طرفش!

- خوب چرا زنش نمي دين؟!!

- دلش پيش یکي گيره... اما اونجوري که آبتين مي گفت، دختره يکي ديگه رو مي خواد. نگفت چه ساعتي مياد؟

romangram.com | @romangram_com