#حصار_تنهایی_من_پارت_508


با صداي جيغ بچه اي از خواب پريدم. اينجا کجاست؟ اتاق رو يه دور کامل زدم. تازه يادم افتاد کجام. دوباره صداي جيغ چند تا بچه اومد. بلند شدم کنار پنجره ايستادم. پرده رو زدم کنار و نگاشون کردمو ديدم يه پسر بچه داره روي دو تا دختر آب مي ريزه. دخترا هم تنها صلاحشون جيغ زدنه. با خنده پرده رو انداختم رفتم بيرون. خونه سوت و کور بود. معلومه کسي نيست.

صداش زدم: دختر خانم... خانم؟

نه! مثل اينکه نيستش. رفتم سمت آشپزخونه. يه ورق کاغذ گنده زده بود رو يخچال. با چنان خط بزرگي نوشته انگار براي کور نوشته! از پشت اپن خوندمش.

«سلام دختر ناشناس!

من ميرم دانشگاه. ظهر برمي گردم. صبحونه تو يخچاله؛ حتما مي خوري. نهارم هم يه چيزي سر راه مي خرم. خواهش مي کنم خونمو خالي نکن!»

عکس آدمکي که گريه مي کنه هم پايينش کشيده بود. دختره ی خل و چل!

از خودم حسابي پذيرایي کردم. داشتم صبحونمو مي خوردم که تلفن زنگ خورد. فقط به تلفن و زنگ خوردنش نگاه مي کردم. جواب بدم يا نه؟ بلند شدم به صفحه تلفن نگاه کردم شماره اي نبود. به من چه؟! تلفن قطع شد. نشستم و دوباره مشغول خوردن شدم. دوباره صداش بلند شد. شايد کار مهمي داشته باشه؛ بلند شدم، رفتم طرف تلفن. خواستم بردارم که قطع شد. يعني چي؟!

رو صندليم نشستم. يه قلپ از چايم خوردم و به تلفن نگاه مي کردم. يهو زنگ خورد.

با ناله گفتم: آخه خدا رو خوش مياد من با اين پا بشين و پاشو کنم؟

صندلي رو کشيدم، گذاشتم کنار اپن. آروم دستمو بردم طرفش تلفن و غافلگيرش کردم و گوشي رو برداشتم. به خاطر اين پيروزي، با خوشحالي گفتم: بله؟

صداي خش خش اومد. بعد يه پسري گفت: الو ...الو؟

گفتم: بله بفرماييد؟

بــــوق... قطع شد! با حرص نفسي کشيدم و گوشي رو گذاشتم. دستمو گذاشتم زير چونم و به تلفن نگاه مي کردم .کي هستي؟ چرا زنگ مي زني و قطع مي کني؟ اگه مردي دوباره زنگ بزن! دوباره زنگ خورد!

romangram.com | @romangram_com