#حصار_تنهایی_من_پارت_395


با ترس گفتم: کدوم آدرس؟! چيزي به من نداد.

اومد طرفم. بازوهامو گرفت، کشيد برد به اصطبل. به جاي ماهيچه، استخون بازومو گرفته بود. خيلي دردم گرفته بود. به اصطبل که رسيديم، ولم کرد و گفت: آدرسو بده!

ترسيده بودم. عقب عقب مي رفتم. اونم ميومد جلوم.

گفتم: کدوم آدرس؟ چيزي به من نداد!

- اعصابمو خرد نکن! عين آدم اون آدرسو بده!

با گريه گفتم: دروغ مي گه. به قرآن آدرسي بهم نداد. چرا باور نمي کني؟!

با عصبانيت بهم حمله کرد. يقمو گرفت، چسبوندم به ستون.

با فک منقبض شده گفت: يه کاري نکن همين جا تمام لباساتو دربيارم، آدرسو بردارم.

با اشک تو چشماش نگاه کردم و گفتم: چرا اين جوري مي کني؟ دارم قسم مي خورم. ميگم آدرس نداد. تو مشکلت چيه؟! چرا به غير از مختار اگه با مرد ديگه اي حرف بزنم بايد جواب پس بدم؟!

يقمو ول کرد و گفت: چون مختار فرق مي کنه.

- چه فرقي؟

- مختار زن داره!

اشکامو پاک کردم و پوزخندي زدم و گفتم: شد يه بار حرف منطقي بزني؟! خوب اونا هم زن دارن.

romangram.com | @romangram_com