#حصار_تنهایی_من_پارت_383
بهم نگاه کرد و گفت: تنبيه نگاه کردن که سرجاشه!
- پس الان داريم کجا مي ريم؟!
- به تو مربوط نيست!
يک دستمال کاغذي ديگه برداشتم و بينمو گرفتم و گفتم:
- حتي اگه بخواي سرمو زير آب کني، بازم به من مربوط نيست؟!
- دقيقا! سرما خوردي؟!
سرمو چپ و راست کردم و گفتم: نه!
- پس براي چي انقدر فين فين مي کني؟!
- به عطر شيرين حساسيت دارم!
مختار خنديد و گفت: من نزدم؛ آقاتون زده!
درست نشستم.
آراد گفت: من نمي تونم به سليقه ی شما عطر بزنم!
- من که چيزي نگفتم؟
romangram.com | @romangram_com