#حصار_تنهایی_من_پارت_340


داشتم مي رفتم که گفت: من هنوز نفهميدم تو اينجا چيکار مي کني؟

خاتون با لبخند گفت: خدمتکار شخصي آقاست.

با تعجب گفت: آقا؟!! کدوم آقا؟! اگه منو آقا حساب نکنيد، مي مونه سيروس با آراد. حالا کدومش؟!

خاتون: آراد!

- آها! بچه خوشگله رو مي گين!

رويا هم اومد و گفت: چقدر حرف مي زني؟ بشين نهارتو بخور!

- چشم ارباب!

من و خاتون رفتيم به آشپزخونه. بهش گفتم:

- اينا چرا عين آدم نمي شينن سر يه ميز نهارشونو بخورن؟!

- خاتون خنديد و گفت: فقط کافيه رويا خانم و آقا چشم تو چشم بشن، اونوقته که يه دعواي گنده راه ميفته!

- عجب!

بعد از اينکه نهارشونو خوردن، من رفتم بالا که ميز آقا رو جمع کنم. در زدم. گفت:

- بيا تو!

romangram.com | @romangram_com