#حصار_تنهایی_من_پارت_245
- مي کشمت حيوون پست فطرت سگ.آشغال کثافت!
مختار پاشو گذاشت رو ترمز و نگه داشت. آراد داد زد:
- حرکت کن!
مختار: آخه آقا...!
داد زد: گفتم برو!
ماشين حرکت کرد. دستمو از يقش جدا کرد و گفت: داري چيکار مي کني؟
بازم حمله کردم. مي خواستم بکشمش که با حرکت سريع يه دستش، دوتا دستامو گذاشت پشت کمرم و سرمو به پايين خم کرد که مجبور شدم سرمو بذارم رو پاهاش.
از درد دستم و اون بلايي که سر ليلا اومد، گريه مي کردم که قطره قطره اشکم رو شلوارش مي ريخت.
با عصبانيت گفت:
- گوش کن چي بهت مي گم! بار آخرت باشه با من همچين رفتاري مي کني.فهميدي؟ اون فقط يه انگل جامعه بود.
حرفشو قطع کردم و کمي سرمو بالا آوردم و گفتم: انگل تويي با هفت جد و آبادت. خفه شو اسم دوست منو به زبون کثيفت نيار.
با همون دستش که دوتا دستمو گرفته بود بلندم کرد نشستم.
گفت: بايد ازم ممنون باشي که راحتش کردم و نذاشتم بيشتر از اين زجر بکشه.
romangram.com | @romangram_com