#حصار_تنهایی_من_پارت_1383


- واجبه. خواهش مي کنم.

...

- خيلی خب، آدرس بده، خودم ميام.

...

- باشه، خداحافظ!

گوشي رو خاموش کرد.

گفتم: با مختار چيکار داري؟!

- گفتم بياد مشکل قاچاقچي بودن منو برات حل کنه!

- مختار؟!

- بله مختار!

ماشينو روشن کرد و راه افتاد. مختار دم يه پارک وايساده بود. پشت سوار شد و گفت:

- سلام بر خروس جنگيا!

بالبخند گفتم:سلام رستم دستان

romangram.com | @romangram_com