#حصار_تنهایی_من_پارت_1357
- توهين نکردم ... واقعيتو گفتم. منتظر بودي من بلند شم، بياي شماره بگيري؟! يعني انقدر ترشيده اي؟
آراد دستش زير چونش بود و با لبخند به ما نگاه مي کرد.
دختره پوزخندي زد و گفت: خانم! من اونقدر خوشگلم که همه ی پسرا برام دست و پا مي شکونن. فقط خواستم به دوستتون پيشنهاد بدم. گفتم شايد از شما خسته شده!
- مي دوني گرگا وقتي گشنشون مي شه دنبال بهترين گوشت نيستن؟ هر گوشتي گيرشون بياد مي خورن؛ حتي آدم... تو هم همون گرگي!
- من نمي دونم اين پسر، عاشق چي تو شده؟! نه قد درست و حسابي داري، نه قيافه.
- آخه گفتن زيبا رويان وفا ندارن، بخاطر همين اومده طرف من!
دختره که ديگه جوابي نداشت بده، با فک منقبض و دستاي مشت شده رفت.
آراد زد زير خنده و گفت: فکر کنم خدا وقتي خواست تو رو خلق کنه، اول زبون بهت داد!
نشستم . دختره کيفشو برداشت و از رستوران رفت. بقيه ی دوستاشم پشت سرش راه افتادن.
گفتم: چي بهت مي گفت؟!
همينجور که سالادشو مي خورد، گفت: حالا غيرتي نشو! آدرس خونمو مي خواست!
- خونه؟...يعني به شماره هم راضي نبود؟!
سالادشو قورت داد و گفت: غذاتو بخور، سرد مي شه.
romangram.com | @romangram_com