#حصار_تنهایی_من_پارت_1267
- بله! آخه کم افتخاري نصبيم نشده بود که؟!
خنديدم. منو رو برداشتم. منو رو از دستم برداشت و گفت:
- قبلا سفارش دادم!
- چرا شايد من دوست نداشته باشم!
- همه رو دوست داري، مطمئنم!
سالاد برامون آوردن. مشغول خوردن بودم که دو تا پسر مانکن اومدن تو. ميز وسط نشستن. نگاشون مي کردم. آراد دستشو گذاشت رو صورتم و چرخوند طرف خودش و گفت:
- فکر نمي کني من خوشگل تر باشم؟!
خنديدم و گفتم: اين همه اعتماد به نفسو تو از کجا مياري؟! تو خوشگلي ولي موهاي اونا رو نگاه؟! خيلي خوش حالته!
نگاش کردم.
با ناراحتي نگام مي کرد و گفت: موهاي من پرپشت و مجعده. اما اونا رو نگاه؟ معلومه به زور اتو اين حالتيش کردن!
- خب پس کي موهات بلند مي شه؟!
- فکر نمي کني از روزي که گفتم مي خوام موهامو بلند کنم، بلندتر شده؟
نگاش کردم؛ راست مي گفت.موهاش بلند تر شده بود. يعني دستام لاي موهاش مي رفت. چرا من توجهي به موهاش نمي کردم؟! نهارو برامون آوردن؛ اونم چه نهاري! شش نوع غذا، همه گوشتي با چند نوع دسر و نوشيدني. ميز پرشد. با تعجب به چيدن غذاها نگاه مي کردم، آرادم با خنده ی آروم به من.
romangram.com | @romangram_com