#حصار_تنهایی_من_پارت_1184
- حالا نه اينکه ماشاا... کم لخت ديديم؟! چشماتو باز کن!
خواستم چيزي بگم که پام ليز خوردم و رفتم تو استخر.
آراد چنان قهقهه اي زد که صداش تو سالن پيچيد و گفت: رکورد هر چي افتادنه، امروز شکوندي! آخه دختر! تو که چشم باز مي افتي، ديگه چشم بستنت چيه؟!
روسريم باز شد. بخاطر لگنم نمي تونستم شنا کنم. وايسادم. رو به روي هم وايساده بوديم. نگاش کردم؛ فقط عضله بود بازوهاش. شونش، سينه ی پهنه مردونش...
با چشماي پر شيطنت گفت: خب، نظرت چيه؟
- چي؟
- بدنم ديگه؟ البته اگه آناليزت تموم شده!
- خيليم بدنت زشته!
- بدناي پر مو دوست داري؟! اونايي که از بالاي پيراهنشونم مي زنه بيرون و دستاي پشمالو که انگشتاشونم مو داره. بعد مي خوان دختر رو نوازش کنن، دختره فقط مو حس مي کنه! يا وقتي...
داد زدم: بسه! اَه...حالمو بهم زدي!
خنديد و گفت: پس بدن بدون موي من خوشگله!
- آره، خوشگله! مبارکت باشه!
با لبخند گفت: شنا کنيم؟
romangram.com | @romangram_com