#حصار_تنهایی_من_پارت_1152


- منم دارم سوال مي کنم که بدونم قيافم چه جوريا شده!

- اول اينکه تنها زن قرمز پوش اين مجلس تويي. پس بخاطر لباستم که شده نگات مي کنن، دوم، زيادي خوشگل شدي. انقدر که آراد هنوز نگات مي کنه که مطمئن بشه همون خدمتکاري؟ سوما، پيشنهاد مي کنم تو تيررس نگاش نباش؛ چون ممکن درسته قورتت بده!

خنديدم. سرمو چرخوندم، ديدم مادرش با چه لبخندي مياد طرف ما.

نزديک که شد، گفت: سلام امير جان!

- سلام!

- خوشگل خانمو معرفي نمي کني؟

واي! اگه بفهمه من خدمتکار آرادم که با بي آبرويي بيرونم مي کنه.

امير گفت: مامان چند لحظه بيا!

با هم رفتن طبقه بالا. آراد از فرصت استفاده کرد و اومد طرف من. سر تا پامو يه نگاه تحسين آميزي انداخت و گفت:

- قصد کشتن پسرا رو داشتي؟!

- فعلا که تو داشتي برام مي مردي!

فرحناز که لباس تنگ و کوتاهي که نصف سينش زده بود بيرون پوشيده بود، تند تند اومد طرف ما، دستشو دراز کرد و گفت:

- سلام... افتخار آشنايي رو با چه کسي دارم؟!

romangram.com | @romangram_com