#حصار_تنهایی_من_پارت_1150


- مامانم کسي رو جا ننداخته! هر کي رو مي شناخته دعوت کرده... حتي يه کسايي گفته بيان که من نمي شناختمشون.

اومديم پايين.

مونا گفت: اين بنز سفيد آراد نيست؟

امير: چرا، خودشه. حتما به اصرار فرحناز آورده که خانم بتونه حسابي پز بده . بريم تو اينجا سرده.

دم در وايساديم. ترديد داشتم با اين لباس برم تو يا نه؟

مونا پالتوشو داد و گفت: چرا پالتوتو نمي دي؟

- مي ترسم... استرس دارم.

امير شالمو برداشت و گفت: برين تو...

حرفشو خورد.

به موهام نگاه کرد و با لبخند گفت: خيلي ...خوشگله ... با موهاي فرت خوب جور شده.

خجالت کشيدم. سرمو انداختم پايين.

مونا گفت: دختر با اين لباسم يخ کردم! زود باش پالتوتو دربيار!

امير:مونا؟ تو برو ما ميايم!

romangram.com | @romangram_com