#حصار_تنهایی_من_پارت_1138
- کجاش زوده؟ از صبح خروس خون، تو اين شهر ول مي گرديم. الانم که ديگه هوا تاريکه.
- خب بذار شامو بخوريم، بعد بريم.
- نه!
- باشه!
به آراد زنگ زد و گفت: کي مي ريد خونه؟
...
- بعد شام ديره. آيناز مي خواد بره. ما مي ريم ديگه.
...
- ما الان جلو پارکیم.
...
- باشه، خداحافظ.
گوشي رو قطع کرد و گفت: الان مياد دنبالمون.
چند دقيقه اي منتظر شديم. آراد اومد، سوار شديم. فرحناز ساکت و آروم نشسته بود. بعد چند دقيقه سکوت، امير گفت:
romangram.com | @romangram_com