#حصار_تنهایی_من_پارت_1104
- سته؟
- چي سته؟
- لباس زيرت ديگه!
نمي دونستم ديگه با اين بشر چيکار کنم؟ آمار کل لباس زيرمو گرفت!
سرمو تکون دادم و گفتم: آره، آره، سته! حالا که همه چي رو فهميدي برو ديگه؟
- مي خوام بيام نگاه کنم!
- چيو مي خواي نگاه کني؟ مگه خودت نداري؟
- نه! کجا چيزايی که تو داري منم دارم؟!
ديگه گريم گرفت.
گفت: خيلی خوب بابا! گريه نکن رفتم!
همين جور که مي رفت، گفت: ولي حيف شد زودتر نيومدم شنا کردنتو ببينم؛ اونم پخش زندش!
تا رفت، سريع اومدم بيرون. ديگه غلط کنم پامو تو اين استخر بذارم! درو قفل کردم و لباسامو پوشيدم. سريع رفتم سراغ خاتون و بهش توپيدم:
- چرا بهم نگفتي آقا اومده؟ تو بهش گفتي من استخرم؟
romangram.com | @romangram_com