#حصار_تنهایی_من_پارت_1080


- نه، نه!اينو ديگه خودم انتخاب مي کنم!

بازومو کشيدم و گفتم: کار را آن کرد که تمام کرد!

کشو رو باز کردم، يه شورت مشکي آوردم بيرون، بازش کردم و گفتم: اين خوبه؟!

از دستم کشيد و گفت: نه اين خوب نيست، رنگشم خيلي بده! خودم انتخاب مي کنم! تو برو بيرون، خجالتم بکش!

از دستش کشيدم و گفتم: مگه مي خواي نشون رئيس روئسات بدي که مي گي رنگش خوب نيست؟!

به شلوار مشکيش نگاه کردم. دوباره گشتم. نزديک سي چهل تا داشت.

گفتم: تو ميخواي شوي شورت راه بندازي که اين همه خريدي؟!

- از همشون استفاده مي کنم.

برگشتم و گفتم: ببين هفته اي هفت روزه؛ تو هر روزم بخواي يکيشو بپوشي، آخرش اضافه مياد! بازم بخواي ماهي از يکيش استفاده کني، ماه بيچاره روزاش پيش شورتاي تو کم مياره!

با لبخند گفت: حالا تو چرا داري حرص شورتاي منو مي خوري؟ اگه بخواي، چند تاشو مي دم به تو!

- قربون دستت! سايزامون فرق مي کنه!

خنديد و من دوباره مشغول گشتن شدم.

يه رنگ کرم آوردم بيرون و گفتم: اينو بپوش! به شلوارتم خيلي مياد؛ اگه جلوي چهار تا دختر، شلوارت رفت پايين و شورتت معلوم شد، بگن واي چه خوش سليقست!

romangram.com | @romangram_com