#حصار_تنهایی_من_پارت_1062
- بشين نهارتو بخور، خودم ظرفا رو مي شورم.
- خوردم!
- کي؟
سرمو انداختم پايين و عين بچه هایی که يه کار اشتباهي انجام مي دن لب و لوچمو آويزون کردم و گفتم:
- با آقا خوردم!
- ها؟! با کي؟! با آقا؟! يعني دوتاتون رو يه صندلي نشستين؟!
با چشاي گشاد گفتم: نه قربونت برم! دوتامون که رو يه صندلي جا نمي شيم!
- واي! بابا گيج شدم؛ منظورم ميز بود!
- آره!
- مگه مي شه؟... يعني آقا به تو اجازه داده باهاش نهار بخوري؟
- آره ديگه!
- يعني چي؟
- يعني داره آخر الزمان مي شه! که من تونستم با اين ماموت غذا بخورم!
romangram.com | @romangram_com