#حجاب_من_پارت_195


_ آره خیلی

محمد_ از دستات معلومه

به دستام نگاه کردم. بدون اینکه متوجه باشم محکم داشتم به هم فشارشون میدادم

محمد_ آروم باش خانم منم استرس دارم ولی شروع زندگی سعی کن آروم باشی. حالا هم دست از سر اون انگشتای بیچارت بردار

گره ی دستامو از هم باز کردم _ چشم

محمد_ چشمت بی بلا

حاج آقا به شوخی_ خب اگه عروس خانم و آقا داماد حرفاشون باهم تموم شده ما خطبرو جاری کنیم بریم که هزارتا کارو زندگی داریم

خجالت زده سرمو انداختم پایین

محمد با خنده_ نه حاج آقا تموم که نشده ولی چه کنیم دیگه. بفرمایید

همه زدن زیر خنده

حاج آقا یه صلوات گرفت. الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و شروع به خوندن خطبه کرد

حاج آقا_ به مبارکی و میمنت پیوند آسمانی عقد ازدواج دائم و همیشگی بین دوشیزه محترمه سرکار خانم زینب زارعی و آقای محمد شمس منعقد و اجرا می گردد. دوشیزه محترمه مکرمه سرکار خانم زینب زارعی آیا بنده وکیلم شما را به عقد زوجیت دائم و همیشگی آقای محمد شمس به صِداق و مهریهٔ: یک جلد کلام الله مجید یک جام آینه، یک جفت شمعدان یک شاخه نبات و به تعداد 114 سکهٔ طلای تمام بهار آزادی رایج در جمهوری اسلامی ایران که تماماً به ذِمهٔ زوج مُکَرّم دِین ثابت است و عِندَالمُطالِبِه به سرکار عالی تسلیم خواهند داشت و شروطی که مورد توافق طرفین بوده در آورم؟ آیا بنده وکیلم؟

نازنین_ عروس رفته گل بچینه

حاج آقا حرفشو تکرار کرد

romangram.com | @romangram_com