#حجاب_من_پارت_185


زینب_ هی..هی..هیچی آروم کمربندشو باز کردو پیاده شد

نگران شدم، رنگش خیلی پریده بود

_ مطمئنی چیزی نیست؟

زینب_ آره آره خوبم

به نازنین اشاره کردم بیاد کنارش

اونم سرشو تکون داد اومد کنار زینب دستشو گرفت

رفتیم داخل. اسممونو گفتم

یکم نشستیم که صدامون کردن...

آزمایش که دادم اومدم بیرون

_ زینب هنوز نیومد؟

نازنین_ نه هنوز اون تویه

طاها_ اا اومد

برگشتم عقب نگاهش کردم

اومد نزدیکتر. رنگش به شدت پریده بود

romangram.com | @romangram_com