#حجاب_من_پارت_179


یه نگاه به اطراف انداختم پشت همه ی سیستما پر بود تنها جای خالی یکی کنار علوی بود یکی هم کنار همون دوست محمد که از کلاس اومده بود بیرون

_ حالا کجا بشینم

محمد که صدای آروممو شنید یه نگاه به من و یه نگاه به دورو برش کرد مسلما جای خودش کنار اون دوستش بود. وقتی چشمش به جای خالی کنار علوی افتاد اخماش رفت تو هم

محمد_ یه لحظه اینجا بمونین

رفت کنار دوستش و یه چیزی زیر گوشش گفت که اونم از جاش بلند شد نشست پیش علوی

محمد آروم زمزمه کرد_ بیا اینجا

با لب خونی فهمیدم چی گفت

رفتم پیشش

به صندلی اشاره کرد_ بشینین

نشستم. هر دونفری که کنار هم نشسته بودن باید یه کار خوب ارائه میدادن

محمد با دوستش یه کار نصفه و نیمه انجام داده بودن که وقتی من نشستم اونو حذفش کرد و دوتایی شروع کردیم به درست کردن

کارمون عالی شد. استاد وقتی دیدش یه 20 خوشگل به دوتامون داد

_ممنونم

برگشت سمتم

romangram.com | @romangram_com