#هستی_من_باش_پارت_328


من که همیشه تنهام

قهر نکن با چشمام

قهر مکن مهربون

نام تو آتیشمه

من چه جوری نسوزم

وقتی دلت پیشمه

برای داشتنِ من

چه راه دوری رفتی

همه باید بدونن

راه و چه جوری رفتی

قهر نکن

قهر نکن....



ادامه اش و دوست نداشتم بشنوم. زود ضبط و قطع کردم. اشکام بدون اجازه شروع به ریختن کرده بودن. کم کم اشکام تبدیل به هق هق شد. نمی تونستم خودم و کنترل کنم. چی می شد آخه لعنتی همین حرفا رو خودت می زدی اَه. با دیدن سامان به سختی خودم و کنترل کردم. سرم و تا اون جایی که امکان داشت گرفتم سمت پنجره تا قیافه ام و نبینه. اشکامم همین طور بی اجازه پشت سرِ هم می ریختن. نمی دونم چرا حرکت نمی کرد. بعد از چند دقیقه با لحنِ دلنشینش گفت:


romangram.com | @romangram_com