#هستی_من_باش_پارت_302
خنده ام گرفت و گفتم:
ـ خب چی کار می کردم؟
ـ هیچی طفلکی عرفان چقدر اعصابش خرد شده بود که دوباره باید این همه آهنگ بخونه.
ـ آره چه روزایی بود.
ـ همچین می گه چه روزایی بود انگار یه قرن گذشته همین پارسال بودا.
ـ باشه بابا فهمیدیم جوونی.
دیگه هیچ کدوم حرف نزدیم. سانگ چک عرفان تموم شد و نوبت خشایار شد. اونم رفت بالای سن و شروع کرد به خوندن.
بالاخره امشبم تموم شد. فکر می کردم اگه برم شاید بتونم سامان و برای یه لحظه از ذهنم پاک کنم، ولی دریغ از یک ثانیه! همه اش فکرِ سامان بودم. عرفان توی ماشین بهم گفت کی این ماموریتت تموم می شه که منم جوابش و دادم نمی دونم. دوباره پرسید که پسرِ اذیتم نمی کنه که منم خنده ام گرفت و گفتم نه سرش تو کارِ خودش هست.
چه دروغایی. هـه! الانم روی تختم دراز کشیدم و دوباره آهنگ دیشبی رو دارم گوش می دم. واقعا وصف حال من هست. آهنگ شروع شد و منم اولش و باهاش تکرار کردم. دلم واست تنگ شده جونم....
گوشیم و برای اولین بار بعد از چند وقت روشنش کردم. انتظار داشتم سامان یه زنگی زده باشه، ولی دریغ!
گوشیم و گذاشتم روی مبل و رفتم تو آشپزخونه تا برای خودم یه لیوان هات چاکلت درست کنم. عرفانم خونه نبود. حوصله ام سر رفته. اَه! هات چاکلت و درست کردم و دوباره برگشتم هال و نشستم روی مبلِ اولم. کنترل تلویزیون و گرفتم دستم و هی جا به جا کردم، ولی هیچ کدوم نظرم و جلب نکرد. دوباره این دل لعنتیم هوای سامان و کرده بود. تلویزیون و خاموش کردم. گوشیم و برداشتم و یکی از عکس های سامان و که از کامپیوترش ریخته بودم تو گوشیم و نگاه کردم. الهی دورت بگردم. خاک تو سرم خجالت بکش. چرا باید دوباره دوسش داشته باشم؟ اون پدرِ یه بچه بوده. بچه.... وا باورم نمی شه. دارم بلند بلند با خودم حرف می زنم نکنه دیونه بشم؟ ای خدا کمکم کن. همون طور که داشتم عکسِ سامان و نگاه می کردم گوشیم زنگ خورد. یکی دیگه از عکس های سامان که برای تماسش گذاشته بودم رو گوشی افتاد. هول کردم. یعنی سامان باهام تماس گرفته؟ وای خدا یعنی می تونم صداش و بشنوم؟ نه نباید جواب بدم. شاید کارِ واجبی داشته باشه وگرنه که تماس نمی گرفت. دلم و به دریا زدم و صفحه گوشیم و لمس کردم. تماس برقرار شد. گوشی رو گذاشتم تو گوشم. هیچ کدوم حرفی نمی زدیم. فقط داشتیم صدای نفسای هم دیگه رو می شنیدم. بالاخره سامان به حرف اومد و با صدایی که دلتنگش بودم گفت:
ـ هستی؟
وای خدا دلم ضعف رفت. آروم گفتم:
ـ می شنوم.
romangram.com | @romangram_com