#هستی_من_باش_پارت_299
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لب های بسته ی من
ـ من امشب هیچ جا با تو نمی یام.
ـ چرا می یای. برای روحیه ات هم خوبه.
ـ نه نمی یام.
ـ من وقت ندارم با تو کل کل کنم. تست صدا دارم قبل از اجرا زود حاضر شو تو ماشین منتظرم.
ـ اَه الان بیام اون جا کسی نیست حوصله ام سر می ره.
ـ کسی نیست چیه؟ همه بچه ها هستن. خشایارم هست. منتظرتم تو ماشین.
ـ پس تو هر جا رفتی منم می یام.
ـ باشه برو حاضر شو.
زود رفتم تو اتاقم. تا کی باید همه اش به فکرِ سامان باشم؟ بهتره یه ذره ازش دور باشم. درِ کمدم و باز کردم. از قبل تو این کمد کلی لباس داشتم. دونه به دونه همه اش و گشتم. یه پیرهن ساتنِ سرمه ای پیدا کردم. وقتی پوشیدمش مثلِ قبل چسبون نبود. برام تقریبا گشاد بود. یعنی لاغر کرده بودم؟ پیرهن و در آوردم و تصمیم گرفتم اسپرت بپوشم. یه شلوار مشکی لی داشتم. یادم هست قدیما گذاشته بودمش تو کشو. کشو رو زیر و رو کردم و بالاخره پیداش کردم. اون و پوشیدم یه کمربند سفیدم دورش بستم. حالا بلوز چی بپوشم؟ اَه دوباره شروع کردم به گشتن. یه کت چرمِ کوتاه پیدا کردم. همین خوبه. زود پوشیدمش. قدیما برام خیلی تنگ بود، ولی خوشبختانه الان اندازه بود. یه کت چرم سفید بود که کوتاه تا روی ناف بود و سه تا دکمه هم بیش تر نداشت. خوشبختانه ی زیاد باز نبود. صدای بوقِ ماشینِ عرفان اومد. یعنی زود باش. زود کفش عروسکی مشکیامم پوشیدم و رفتم از خونه بیرون. نیم ساعت بعد هر دو در محل برگزاری کنسرت بودیم. اون موقع ها که با عرفان می اومدم این طور جاها کلی ذوق می کردم، ولی الان هیچ حسی ندارم.
ـ خشایار الان اومده؟
ـ آره بابا تازه الان ما دیر رسیدیم.
رسیدیم و پیاده شدیم و از درِ پشتی ساختمون وارد شدیم. کل دوستاش که آهنگ سازاشم می شدن اون جا بودن. به خصوص خشایار، خشایار یکی از دوستای صمیمی عرفان بود و همیشه عرفان می گفت خشایار برام با امیر هیچ فرقی نداره. خشایار خیلی باحال بود. اون موقع ها که عرفان من و برای خودش می برد همیشه خشایار باهام شوخی می کرد. کلا بچه با مرامی بود. عرفان بلند سلام کرد. هیچکی حواسش نبود به عرفان. یه دفعه همه برگشتن. خشایار که انگار هنوز من و ندیده بود گفت:
ـ کجایی پسر؟ دیر شد سانگ چک « تست صدا » داری ها.
romangram.com | @romangram_com