#هستی_من_باش_پارت_278
ـ غذا چی می خوری؟
ـ هر چی تو خوردی.
ـ باشه. آهان راستی تو مگه چپ دست نیستی؟
ـ آره.
ـ پس چطوری الان می خوای شام بخوری؟ تو که دست چپت شکسته؟
ـ تو نگران من نباش من می خورم.
ـ باشه.
بعد روش و طرف گارسون گرفت و علامت داد که بیاد. وقتی غذاها رو سفارش داد گارسون رفت.
سامان دقیق شد به چهره ام. منم اصلا بهش نگاه نکردم. سرم و هر طرف می چرخوندم جز طرفی که سامان بود. آخر سامان کلافه گفت:
ـ اگه دید زدن دور و برت تموم شد من و نگاه کن.
ـ وا مگه تو رو همیشه نمی بینم؟ چرا باید نگات کنم؟
با اخم گفت:
ـ پس به کارت برس.
و سرش و برگردوند به یه طرف دیگه. فهمیدم ناراحت شده. دستام و گذاشتم روی میز و خم شدم روی میز و خیره شدم بهش، ولی اون اصلا سرش و طرف من نیاورد.
romangram.com | @romangram_com