#هستی_من_باش_پارت_262


ـ دیونه من صدام این شکلی هست؟

ـ آره.

ـ پس باید خودکشی کنم.

بالاخره رسیدیم دم ماشین. هر دو نشستیم توش. سامان گفت:

ـ فردا هر اتفاقی بیفته من تو رو می برم رستوران.

ـ ببینیم و تعریف کنیم.

ـ آهان فقط دوباره اگه جنازه دیدی لال نشی یه وقت؟

یاد اون شب افتادم با خنده گفتم:

ـ شبش که برای تو بد نشد.

اونم خندید و گفت:

ـ خیلی رو داری به خدا. همه ی دخترا با یاد آوری این چیزا خجالت می کشن دیگه حرفم نمی زنن، ولی نمی دونم تو چرا اصلا خجالت مجالت بلد نیستی بکشی.

ـ برای چی خجالت بکشم؟

ـ هیچی راحت باش من به جات می کشم.

هر دو خندیدیم. دستم و بردم سمت ضبط روشنش کردم و صداش و زیاد کردم. خدا رو شکر آهنگ ایرانی بود.


romangram.com | @romangram_com