#هستی_من_باش_پارت_241

ـ بده دیگه سامان.

ـ من ندارم.

ـ چی رو؟

ـ شیر.

ـ چی؟

با خنده گفت:

ـ من شیر ندارم. مامانا شیرِ خشک دارن بچه جون.

کلافه شدم و دوتا دستم و گذاشتم رو سرم و جیغ زدم و گفتم:

ـ سامان بده.

دستش و گذاشت رو کمرم و با خنده گفت:

ـ آروم باش عمو جون. آروم باش. عمو شیر نداره. صبر کن عمه بیاد ببینم اون داره یا نه.

ـ سـامـان؟

لباش و آورد جلو و با حالت بامزه ای گفت:

ـ جونم عمو جون؟ چیه عزیزم؟

ـ بده.

romangram.com | @romangram_com