#هستی_من_باش_پارت_206
ـ هر چی می گی زبون اصلی بگو.
ـ باشه.
سامان بلند به زبون اصلی گفت:
ـ تو فقط مال خودمی عشقِ من.
خنده ام گرفت. آروم خندیدم. سامانم خندید. چه قدر وقتی می خندید خوشگل می شد.
سامان آروم با خنده گفت:
ـ حالا نوبت تو هست.
با خنده گفتم:
ـ باشه.
به زور خودم و کنترل کردم و به حالت ناله گفتم:
ـ سـامــان؟
تا اومدم بخندم سامان جلو دهنم و گرفت و آروم گفت:
ـ خواهش می کنم خرابش نکن.
جــــــــــــانم؟ هر دو دستمون روی کمرامون کشیده می شد. سامان زل زد توی چشمام. منم بهش نگاه کردم. چشماش برق می زد. لبخندم محو شد. وای خدا نمی تونم من به این چشما نگاه کنم. چشماش یه انرژی خاصی به آدم می ده. نمی تونم نگام و ازش بگیرم. سامان نگاش و از چشمام گرفت و زل زد به لبام. منم به لباش نگاه کردم. سامان بلند گفت:
romangram.com | @romangram_com