#حریری_به_عطر_یاس_پارت_290

نگو بس کن برم، میشه باشیم با هم

این حال خوشو مدیونم به تو

با تو آروم میشم، بزار آروم باشم

تویی آرامشم، مجنونم به تو

( آهنگ مدیونم به تو علیشمس )



*******

(پست هشتاد و دو)

با حال بدی از خواب بیدار شد ... احساس می کرد تمام دل و روده اش به هم ریخته است ...دستش را مقابل دهانش گرفت و از اتاق بیرون زد ... بعد از پنج سال, درست از زمانی که عمل کرده بود همیشه از این حس و حال می ترسید .. احتمال بازگشت بیماری وجود داشت ... دست خودش نبود همیشه یک حس نگرانی زیر پوستش وول می خورد ..آبی به صورتش زد و همزمان عق زد ... علیرضا خانه نبود و از صبح زود بیرون زده بود ...چشمان نگرانش را به آینه دوخت ... چیزی ناشناس و غریب در مردمک چشمان گشاد شده اش دیده می شد ... دستی به لب هایش کشید و بی حال از دستشویی بیرون زد ... روی اولین مبل نشست ... چه باید می کرد ... ترس تمام وجودش را پر کرده بود ... از بعد از عمل دکتر هشدار داده بود هیچ واکنشی را ندید نگیرند .. باید تا مدت ها مراقب می ماند ... دکتر به طرز ماهرانه ای او را عمل کرده و تومور را از سرش بیرون آورده بود ... یکی از جراحان به نام در دنیا .. اما باز هم هر چیزی ممکن بود و ته دل حریر از یک نگرانی همیشگی رنج می برد ... از جا بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت به طرز عجیبی دلش مربا ی آلبالو می خواست ... در یخچال را باز کرد و با دیدن شیشه ی خالی آه از نهادش برخاست ... همین دیشب آخرین قاشق از مربا را خورده بود ... ته دلش غنج رفت .. مربا را به هر قیمتی بود می خواست ... به سمت تلفن رفت و آن را برداشت ... سردرگم شماره ی علیرضا را گرفت ...

باشنیدن صدای او سلام کرد و پرسید:

- علی تو مربای منو خوردی ؟

علیرضا خنده ی بلندی کرد و گفت:

-والا تا اونجایی که یادمه همشو خودت خوردی خانم ..

لب هایش را ورچید و غصه دار جواب داد :

- حالا چی کار کنم دلم می خواد علی ..

-خانم شیکمو مگه نگفتم قبل از تموم شدن هر چیزی بهم بگو ... حالا الان من چه جوری برات مربا پیدا کنم ؟

دست خودش نبود انگار اگر همین الان یک قاشق از آن مربا را نمی خورد میمرد ... بی اختیار صدایش لرزید :


romangram.com | @romangram_com