#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_98
کمی سرش خم کرد و بهش نگاه کردعینکشو بادست ازادش روی بینی اش عقب برد-هیکل به این خوبی دلت میاد؟
سر تکون دادخندید و با صدای بلند گفت:دوست دارم
میلاد خنده اش گرفته بود میخواست
نخنده-پگاه زنگ میزنن میان میبرنمونابرومو بردی بچه
-بیان ببرنمثل دقعه قبلی با پول حلش میکنی
-بعله تا یک ساعتم اشکای تو رو پاک کنم ترسیده بودی مردونه
اخم کرد-کوفتنمیخواد تجدید خاطرات کنی
-پس چی کار کنم؟
romangram.com | @romangram_com