#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_91
چشمای پگاه گرد شدخندیداز گوشه ی چشم مینو رو دید که نزدیک میشه-پگاه پاشو برو بالااگه خونه ی عمو راحت نیسیخونه ی ما بخوابپاشو عمه؟
-خوابم نمیبرهبدنم درد میکنه
لیوانو برداشت داد سمت پگاه-بخور فدات شمواست خوبه
-خودت بخورچشم بچه ات چپ میشه
خندید-نه بابامن عصر فرزاد واسم گرفت خوردم
لیوانو از دستش گرفت و کمی خورد-شربتو بخور اب پرتغال بریز پشتش
فرزاد دست مینو رو کشید-بیا برو اونجا بشین تو هم مریض میشیمیلاد وایسا بالای سر این دختر لوس تا اب پرتغالشو بخوره
به سفره نگاه کرد انواع و اقسام غذا ها سر سفره بوداشتهاش باز شده بود ولی گلوش درد میکرد نمیتونست چیزی بخوره
-زن عمو چرا زحمت کشیدید؟
romangram.com | @romangram_com