#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_89
سعی میکرد دستشو کنترل کنه طرف دستای پگاه نرهصدای نفس کشیدن پگاه رو میشنیدکنارش روی مبل نشسته بوذپتوی مسافرتی رو تا زیر چونه اش کشیده بودپاهاشو جمع کرده بود زیر بدنشسرفه های خشکش روی اعصابش بودهمش مامانشو صدا میکردهمش مینالید بدنم درد میکنهسرشو برگردوند سمتشپگاه مایل بهش نشسته بودچشمای تبدارشو دوخت به چشماش و حالشو بدتر کردخودشم دست کمی از پگاه نداشتبدن درد وگلو درد امونشو بریده بوددیشب تب و لرز داشت ولی امروز بهتر شده بودمیخواست دستشو بزاره روی پیشونیش ببینه تبش زیاده یا نهبه جمع نگاه کرد مامانش روبرو روی زمین نشسته بود با دست اب پرتغال میگرفتمامان بزرگش و زن عمو ارسلان اونطرف نشسته بودندمینو و فرزاد هم روی میز ناهار خوری اونطرف سالن نشسته بودند و میخندیدندپوفی کشید همه دید داشتندمامان پگاه با یه شربت و دوتا قاشق اومدبه پرهام نگاه کرد به شلوار مامانش اویزون بود-پگاه مامان اینو بخور
صدای گرفته ی پگاه حرصشو دراورد-نمیخورم تلخه
-پگاهمامان یه لحظه استچشماتو ببندمیلاد خاله تو بیا یه قاشق بخورواسه تو هم اوردم
صاف نشستصدای خودشم گرفته بود-مرسی خاله
-پگاه بخور عموببین میلاد پسر خوبیه میخوره
به فرزاد نگاه کرد"پسره ی بی مزه"
-فرزاد حوصله ی خوشمزگی تو رو ندارماولم کن
-فاطی خانم چه دختر بی ادب و بداخلاقی داریمن فکر میکردم وقتی شوهر عمه اش بشم بهم میگه عموولی بی ادب ترم شد
-من به عموی خودم نمیگم بعد به تو بگم؟
شربتو از دست مامان پگاه گرفت و خورد-وای خالهاین چی بود؟انگار زهرمار
romangram.com | @romangram_com