#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_294
حوله رو انداخت روی دسته ی مبل اتاق و همینطور که سمت بیرون میرفت شلوارشو پوشیدوارد سالن که شد لبخند زدپگاه و اراد روی قالیچه کوچیک کف سالن زیر نور افتاب دراز کشیده بودندسمتشون رفت و کنار پگاه دراز کشید و روی فرای خرماییشو بوسید-چرا اینجا خوابیدین؟
-هیسداره خوابش میبرهگذاشتمش یه کم زیر افتاباینجا همش هوا ابریهامروز که افتابیه بچم یه کم بدنش حال اومد
به اراد نگاه کردچنگ زده بود پیرهن حریر پگاه رو گرفته بود وشیر میخوردچشماش خمار شده بودلاله ی گوش پگاه رو دندون ارومی گرفت و پچ پچ کرد-فکر کردی مثل توئه از زیر نور خورشید خوابیدن خوشش بیاد؟
پگاه خندید-نکن قلقلکم میادنه ولی مامانم گفت افتاب واسش خوبه
خم شد روی پگاه و اروم ارادو بوسید-باشه
-میلاد بزار بخوابه از صبح خسته شدم بس که سر بغلم بوده
لب پگاه رو اروم بوسید و پشت سر پگاه دراز کشید-امروز کار عقب مونده زیاد داشتمببخش کمک نکردم
پگاه اروم از اراد جدا شد و لباسشو صاف کردبرگشت سمتش و پیشونیشو بوسید-میدونمفردا هم تعطیله جبران کن
بغلشو باز کرد-باشهبیا تا خوابه مزاحممون نمیشه
پگاه خم شد و بوسیدش-تا خوابه برم حمام؟زود میام باشه؟
romangram.com | @romangram_com