#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_289
از خواب پریدهمه جا تاریک بودعرق کرده بودسرشو کرد سمتشروی شکم خوبیده بود و اخم کرده بوددستشو دراز کرد و اخمشو باز کردتکون نخوردخوابش زیادی سنگین بوداروم از تخت پایین اومد و از اتاق بیرون رفتدلش یه چیز ترش میخواستدر یخچالو باز کرد و لواشکایی که مامانش درست کرده بود بیرون اوردکاسه ی گوجه باغی رو برداشتروی مبل نارنجی کنار پنجره سالن نشستبه بیرون نگاه کرد بارون میومدبه کاسه گوجه سبزا نگاه کردلبخند زدمردش یادش نرفته بود واسش نعنای خشک و نمک بریزه روشیه دونه خورد و چشماشو بست-پگاه دلت درد میگیره
-نچنمیگیره
-وای به حالت اگه درد گرفت
-مثلا چیکار میکنی؟
محکم گرفتش تو بغل و لباشو بوسید-من غلط بکنم کاری کنم
-نکن میلاد میپره تو گلوم
گوجه سبزو با دندون و زبونش از تو دهنش کشید بیرون-دیگه نمبپره
به چشمای خمارش نگاه کرد و دستاش پیراهن چارخونشو چنگ زد صداش میلرزید-تو دهنی من بود
romangram.com | @romangram_com