#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_282


با صدای بلند خندیدداشت یه کم از اون فاز افسردگیش بیرون میومداز پشت محکم بغلش کرد-کاری نداره میتونی تو هم کلاه گیس بزاریبلند باشهفر باشهخرمایی هم باشه

جیغ زد-میلاد

محکم فشارش داد-ای جونمامشب بعد از حدود یک ماه دوباره میخندیدندخبری از دعواها نبودخبری از بهونه گیریا نبودولی هنوز نگران بودباید یه فکری به حال این افسردگیش میکردشاید بدتر میشد

دلم لک زده

برای یک عاشقانه ی ارام

که سرت را بگذاری روی سینه ام

گله کنی از تمام کابوسهای شب های نبودنم





اخرین قاب عکسو دستمال کشید و به میخ روی دیوار اویزون کردکمی عقب رفتبه عکسا نگاه کرداین دیوار بهترین قسمت خونه بودپر بود از خاطراتعکس همه بود مامانش باباشپرهاممینو و فرزاد و ماهانبه جای رژلب قرمزش روی گونه های امین لبخند زدهمه بودندهمهروی بزرگترین قاب عکس دیوار بیشتر مکث کردتوی بغلش لم داده بود و گریه میکرداین عکسو مینو با گوشیش گرفته بودیادشه اون لحظه داشت دم گوشش میگفت-از خودم بدم میاد وقتی میدونم بخاطر چی باید شب عروسیمون اینجوری گریه کنیلبخند زدروی شکم برامدش دست کشیدشب عروسیشون تا نزدیکای صبح تو بغلش گریه کرده بودمردش اون شب ساکت بود با نوازشاش با بوسه هاش ارومش کرده بود

romangram.com | @romangram_com