#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_280


هنوز دستش لای موهاش مشکیش بود-بریم دکتر؟

هق هق کرد-ینی میگی دیوونه شدم؟

خم شد و سرشو بوسید-نه عزیزمشاید دکتر بتونه کمک کنه

بلند گریه کرد-نمیخواممن فقطمن فقط دلم تنگه

دستاش مشت شد-میدونم

هنوز صدای گریه اش بلند بودلبشو گاز گرفت-پشیمونی؟

یهو ساکت شدبلند شد و نشست با چشمای خیسش بهش زل زدمحکم پرید و بغلش کرد-بخدا نهبخدا پشیمون نیستم

چشماشو بست و نفسشو ول کرددستاشو محکم دورش حلقه کرد-میدونم



اروم توی بغلش خوابیده بود و دست میکشید روی ریشاش-میلاد؟

romangram.com | @romangram_com