#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_277


وارد خونه شدخونه تاریک بودبلند صداش کردهمه جا رو با عجله گشتمیدونست تنها بیرون نمیرهتوی اتاق خوابم نبوداز حمام صدای ضعیف اب میومدهر چی دستگیرو بالا و پایین میکرد در باز نمیشدهنوز صداش میکردعرق یخی روی پیشونیش نشستمحکم روی در میکوبوند-تو رو خدا جواب بدهصدای ضعیفش اومد-در باز نمیشهمحکم روی پیشونیش زدچند روزی بود در حمام مشکل داشت-عقب وایسا درو باز کنمصداش نیومد محکم ضربه ای به در زددر محکم به دیوار خوردبهش نگاه کردلبه ی وان نشسته بود و خودشو محکم بغل کرده بودجلو رفت-تو از کی اینجایی؟

به چشماش نگاه کرد قرمز شده بوددوندوناش میلرزید-خیلی دیر اومدیمحکم بغلش کرد-ببخشتوی بغلش میلرزیدبلندش کردبوسیدشتموم تنش یخ کرده بودروی تخت خوابوندش پتو رو محکم دورش پیچوندهنوز گریه میکرد-جونمهیس!





بهش نگاه کرد زل زده بود به تلویزیون خاموشموهای مشکیش از کنار کلاه بافتنی سفید روی سرش بیرون زده بوددو تا بافت کلفت تنش کرده بود با شلوار بافتنیجورابم کرده بود پاش هنوز لباش کبود بودرنگ و روش پریده بودکنارش نشستلیوان شیر داغو گذاشت روی میز تا خنک بشهگرفتش تو بغلش-هنوز سردته؟

سرتکون داد-

پیشونیشو از روی کلاه بوسید-باهام حرف نمیزنی؟

-

حلقه ی دستاشو محکم تر کرد-قهری؟

-

romangram.com | @romangram_com