#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_276
دستشو روی کلاهش کشید-یه کم بهونه گیر شده
-درکش کنباهاش راه بیا
-بیشتر از این؟
-برو خونهچرا تنهاش گذاشتی؟
به دوروبرش نگاه کرد-اصلا بیرون نمیاد
-تنهاش نزار میلاد
به ساعتش نگاه کرددیر کرده بود-میرم خونه حالا
-نگرانش شدمهر روز بهم زنگ میزد
خودشم نگران شداز ظهر که از خونه زده بود بیرون خبری نداشت ازش-میرم خونه زنگ میزنمبا عجله از بین جمعیت رد میشد به ساعتش نگاه کرددوباره شماره ی خونه رو گرفتبازم جواب نداد
romangram.com | @romangram_com