#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_266
خندید-جاش مهم نیس کهروی کاناپه؟
موهاشو کشید-نه روی قالیچه جلو تلویزیون
از پنجره ی سالن سرخی غروب خورشیدو میدیداز پشت دستاشو محکم دورش حلقه کرده بودصدای نفسای ارومشو کنار گوشش میشنیدهنوز خواب بودگردنش کمی درد گرفته بود دلش نمیومد تکون بخوره و بیدارش کنهبه دستایی که دور سینه اش حلقه شده بود نگاه کردنسبت به پوست بدنش خیلی تیره بودمردشم سفید بود ولی زیر نور افتاب تیره شده بودخودش بیش از اندازه سفید بودبه حلقه ی دستش نگاه کرد پرنگین و پهن بوددرست که خودش انتخاب نکرده بود ولی دقیق همونی بود که میخواستبا شل شدن دستای دورش کمی چرخیدبه چشماش نگاه کرد هنوز خمار خواب بودانگشتشو کرد توی گوش مردش-پاشو دیگهشب شد
دستای دورش محکمتر شد وخم شد زیر گلوشو بوسید-اوومهنوز خوابم میاد
انگشت پاشو کشید روی پاهای مردش و موهای بلند پاشو کشید-پاشوحوصلم سر رفت
-نکنمیخوام بخوابم
سرشو جلو برد و محکم بازوشو دندون گرفتاخ مردش که بلند شد عقب کشید-پاشو دیگه خشک شدم اینجا
دستشو بازکرد-پگاه تا زمانی که این دندون گرفتنتو ترک نکنی منم دندونت میگیرم
romangram.com | @romangram_com