#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_233
به خانم شیک پوش رو به روش نگاه کردلبخند مهربونی داشتبرعکس شوهرش که زیادی جدی به نظر میومدبه عرفان نطری نگاه کرد صریح و با تسلط از برنامه های ایندش میگفتبه باباش نگاه کرد با لبخند به حرفاش گوش میدادطرح لبخند کمرنگی روی لب های مامانش بوداسم میلاد توی سرش تکرار میشداون شب همینجا نشسته بوداونم خوب حرف زده بوداز خواستن و علاقش گفته بودعذرخواهی کرده بودپیراهن ابی نفتی پوشیده بود با شلوار جین مشکیعطر همیشگیشو زده بودموهاش کوتاه بودند و ته ریش صورتش از همیشه بلندتر ولی بهش میومدیادشه وقتی گفته بود هر چی بابام بگه چاقوی دستشو پرت کرده بود توی بشقابشبه عرفان نظری نگاه کردمثل همیشه شیک پوشمثل همیشه بااعتماد به نفسمیدونست بهش علاقه ای نداره و به خاطر اصرارش الان اینجاستولی از غرورش زده بود و به قول خودش برای نه شنیدن اماده شده بودگفته بود اماده اس انقدر بیاد که نه رو بله کنه
نشسته بود کنار میعادهر دو به روبرو خیره شده بودندصدای خنده های مینو و فرزاد بیش از حد بلند بودمیعاد پوفی کشید-چه خانواده ی خوشبختی
سرشو برگردوند سمتش مثل میلاد پوف میکشیدبه نیمرخش زل زد قیافه اش با این ته ریشی که گداشته بود به میلاد شبیه تر شده بودسرشو برگردوند سمت دستاش مشت شده بودند اصلا شبیه دستای میلاد نبودنداهی کشید و به مینو و فرزاد نگاه کرد-چقدر من و میلاد شور زندگی اینا رو زدیم
-پگاه؟
-ها؟
-چرا جوابشو نمیدی؟
romangram.com | @romangram_com