#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_225


-پگاه عزیزم تو بهش بگی

نذاشت حرفشو کامل بزنه اشکشو پاک کردو بلند شد وایستاد-اگه من مهم بودم نمیرفت

حامد ایستاد-لج کردهمردیکه ی نفهم لج کردهالان عصبانیه نمیفهمه داره چه غلطی میکنه

-

-پگاه؟

-من مهم نیستممهم نیستم دیگه حامدبیشتر از این خردم نکناگه بودم نمیرفتفقط غرور میلاد مهمه؟

- ای مردشور خودتونو غرورتونو ببرنجفتتون احمقیناخه دختره ی بیشعور اگه رفت دیگه برگشت تو کارش نیسپگاه عزیز من فردا جفتتون پشیمون میشید

پاهاش توان ایستادن نداشتاسم میلاد توی سرش فریاد میشدچشمای میلاد یه لحظه هم دست از سرش برنمیداشتروی نیکمت نشستاشکاش میرختحامد غریبه نبود که پیشش گریه نکنهمیلاد همیشه میگفت حامد مثل میعاد-دیروز خاله پروین اومد خونموناونم میگفت تو جلوشو بگیرتو بگو نرهمیلاد دیگه منو نمیخواد حامداگه میخواست که نمیرفتحامد میلاد همیشه فکر رفتن بودالانم دنبال بهونه میگشتمنم بهونه خوبی دادم دستش داره میره

حامد کنارش نشست-پگاه!بخدا خودشم نمیدونه داره چیکار میکنهپگاه فقط منتظر یه اشاره از توئهمن رفیقمو میشناسم چشمش به گوشی خشک شد تو زنگ بزنی بهش

دستاشو محکم بهم میمالید-بهش گفتم به بابام فول دادمبهش گفتم قسم خوردم تا همه چی درست نشه باهاش نباشمحامد من خطمو عوض نکردم که میلاد بهم زنگ بزنهاین همه گذشته زنگ نزدهحامد خبرشو دارم خونه رو فروختهخونه ای که بقول خودش کاشی دستشوییشم من انتخاب کردمصدای گریه اش بلند شد

romangram.com | @romangram_com