#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_223
-خب ماشین یکی رو میگرفتی
-پگاه چقدر حرف میزنی زود بیا ببینم
-خیلی بیشعوری اومدم
روی نیکمت پارک نشسته بود و زل زده بود به بچه ها که فوتبال بازی میکردندخیلی وقت بود پرهامو پارک نبرده بودپرهام این روزا خیلی ساکت شده بودهر شب به یه بهونه ای توی بغلش میخوابیداین روزا تنش و فشار توی خونه روی پسرک 6 ساله هم تاثیر گداشته بودکنارش نشست و دستشو دراز کرد پشت سرشسرشو برگردوند و به چشمای سبز خمارش نگاه کردچرا هیچ وقت این روی حامدو ندیده بودحامد همیشه رفیق فابریک میلاد بودواسه خودشم شده بود رفیق نه بیشتر نه کمترهمیشه شوخ و شیطون بودهمیشه سر به سرش میذاشتهیچ وقت حامد جدی نبوداین حامدی که نیم ساعت داشت باهاش حرف میزد تازه کشف شده بود واسشازش چشم گرفتحامد دستشو برداشت و روی زانوش ضربه میزد-پگاه؟
چشمش پی توپ فوتبالی بود که بین شمشادا افتاده بود-
-عزیز من؟نمیخوای حرف بزنی؟
-
-پگاه؟
از شمشادا چشم برنداشتیه چیزی توی گلوش داشت خفش میکرد-نمیدونم چی شدبه خودم که اومدم دلم پیش میلاد بودمیلاد هیچ وقت نبودشولی همون بودناشم واسه منی که چشمم دنبالش بود بازم خیلی بودشب قبل بیست و سه ابان تا صبح خوابم نبردحامد میگم بیست و سه ابان تا تهش برو بهترین روز زندگیمهحامد جنس دوست داشتن میلاد با همه فرق میکردمن جونم پرهامه ولی میلاد جونم بودنش با پرهام فرق دارهروزای اول گفتم ادم این رابطه نیستممردونه قول داد منو واسه تموم عمرش میخوادحامد میدونسم خیال رفتن دارهحامد همون اوایل گفتم منو میخوای قید رفتنو بزنحامد حرف رفتنش نبود دیگهمنو ببین ابروم رفتدل بابام و مامانم شکستممیفهمی بابات بفهمه اون دختر خوبه نبودی یعنی چی؟میفهمی بابات بفهمه دو سال زیر ابی میرفتی یعنی چی؟حامد درک نمیکنید هیچ کدومتون؟حامد هنوز 6 ماه نشد که با میلاد خواستیم سال سومو شروع کنیمحامد میلاد داره میرهاشکش که ریخت راه نفسش باز شد
romangram.com | @romangram_com