#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_211


حوصله نداشت-کوفتخدا کنم نیومده باشه





توی ماشین کنارش نشسته بودکنار خیابون پارک کردهبه بیرون نگاه کردبرف اروم میباریداز جلوی دانشگاه که سوارش کرده بود به جز سلام هیچ حرفی نزده بودندزیر چشمی نگاش کرددستشو گذاشته بود لبه ی شیشه و انگشتو میکشید روی لباشاخم عمیقی کرده بودسرشو انداخت پایین با انگشتاش بازی میکردهنوز اتفاق اون روز یادش بوداون روز روز مرگش بودخیلی ترسیده بوداونقدر ترسیده بود و اونقدر جیغ زده بود و دنبال راهی برای خلاص شدن از زیر دست میلاد گشته بود که اصلا یادش نبود اون لحظه چه حسی به میلادی داشت که وحشیانه داشت بهشبا یاداوری اون روز بغض کرداما یادش افتاد توی راهرو میلاد با بغض حرف زده بودبغلش کرده بودلباساشو خودش تنش کرده بودلرزش مردمک های چشمشو دیده بودوقتی از بغلش بیرون اومده بودتر بودن مژه های چشم مردشو دیده بوداون لحظه یادش رفته بود میلاد چیکار کردهدلش با سرخی چشمای مردش ریخته بودغرور مردش پیش چشمش شکسته بودبیشتر از اون شبی که جلوی چشماش از باباش کتک خورده بودچشمای میلاد و بغض صداشمگه میشد نبخشه؟مگه میشد نادیده بگیره التماس صدای مردشو؟سعی کرده بود ببخشهسعی کرده بود فراموش کنه ولیولی بخشیده بود اما فراموش نکرده بودخودشم نمیدونست کلمه ی زور از کجا اومده بود سر زبونش؟مگه نه اینکه هر وقت میلاد میخواست خودشم میخواستمگه نه اینکه خودش میلادو همراهی کرده بودمگه نه اینکه اون اوایل خودش خواسته بود و با ناز صداش مردشو به خودش نزدیک کرده بوداما اون روز میلاد بازم مثل همیشه زود از کوره در رفته بوداون لحظه چشمای وحشی مردش نشونه ی جنونی بود که یهو گرفته بودشاب دهنشو به زور قورت داد تا بغضش نشکنهاز اون روز دیگه میلادو ندیده بود به جز مراسم مامانبزرگشاونم از دوراحساس میکرد بعد از دو هفته بازم زود بوده واسه رو درو شدن با مردی که

-پگاه؟

-

-پگاه من میدونم الان حق ندارم اینجا باشمپگاهمن اون روزجان میلاد بیا فراموش کنیم اون روزوها؟

لبشو گاز گرفتصداش اروم بود-سخته

-میدونم

-منمن بخشیدمت ولی فراموشش نمیتونم بکنم

romangram.com | @romangram_com