#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_190


-میمونم اینجا

-رنگ و روت پریدهمامانت گفت خوب نیسیبرو فدات شم

-میمونم

-پگاه عمو حوصله ی غش تو رو ندارمجون بابات برو خونه

خودشو از بغلش بیرون کشید و اخم کرد-جون بابامو قسم نده



داشت میرفت طرف خونهحوصله خونه مامان بزرگشو نداشتحوصله ی ناله های مینو رو نداشتمیخواست تنها باشهدل دردش بهتر شده بوداز استرس و فشار این چند مدت حسابی جلو انداخته بودسر چهارراه پشت چراغ قرمز ایستادبرای خونه رفتن باید میپیچید سمت چپاما دلش خیابون رو به رو بودگوشی نبود که زنگ بزنهاما نگار گفته بود خونه خودتونهبه ساعت نگاه کردهفت بودمیرفت خیابون رو به رویی حدود نیم ساعت دیر میرسید خونهمامانش متوجه نمیشداگه میلاد خونه نبود زود برمیگشت منتظر نمیموندباباش روی تخت بیمارستان بودحالش خوب بود ولی بازم روی تخت بیمارستان بودبخاطر خودش اونجا بوددو دل بوددوست داشت بره خونه ی خودش ولی باباش روی تخت بیمارستان بودبا بوقای پشت سرش هول شد و راه افتاد وقتی به خودش اومد چهارراه رو رد کرده بود و امیدوار بود میلاد خونه باشه



جلوی در پارک کرد با دیدن ماشین میلاد لبخند زدولی حالش حسابی بد بوددلش درد گرفته بود دوبارهسردش شده بودکلیدو ار تو کیفش دراورد و پیاده شدکلیدو توی در چرخوند و وارد حیاظ شدچراغای حیاظ روشن بودبه پنجره های سالن نگاه کرد اوناهم روشن بودندبا صدای پشت سرش ترسید برگشت سمتش-سلام

با دیدن پسر غریبه ی رو به روش هول شد-سسلام

romangram.com | @romangram_com