#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_188
-ببخشید
-یه اشتباه کردیدیدی چی شد؟مامان جان میدونم تو دلت چی میگدرهولی راهش این نبود
-میدونم
-الان وقت نصیحت نیستخودت دیگه میدونی باید چیکار کنیمگه نه؟
-
-پگاهایشالا همه چی درست میشهبابات اروم میشههر چی قسمت باشهمن برم؟
-بروخبر بدیا
-باشه خدافظ
کیفشو همراه پرونده ها برداشتخودشو توی اینه دم در نگاه کردزیر چشماش گود شده بودبافت مشکیش توی بدنش زار میزدشال ساده ی مشکی رو سرش بود با شلوار مشکی ورزشیبه دختر توی اینه پوزخند زد"چقدر خوردم چاق بشماز قبلم لاغرتر شدم"از خونه زد بیرون پشت فرمون نشستراه افتاد سمت بیمارستان
romangram.com | @romangram_com