#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_184
سینا روی کاناپه خوابید-یاسی با میلاد بروشریک خوبیهمیلاد همیشه فکر رفتن بوده
-سینا نمیخواد واسه من از این لقمه ها بگیریمن فعلا خیال رفتن ندارم
یاسمن دستشو روی پاش گداشت-نگو که منصرف شدی
-نه منصرف نشدم و خیالم بابت یه چیزایی باید راحت بشه بعد اقدام کنم
یاشار خندید-منظورش شریک خونه خالیشه
اخم کردپاشو دراز کرد و ضربه ای به پای یاشار زد-خفه بمیر!شب ااینجا سردهپتو هم نی پاشید برید هتل
یاسمن خندید-داری ما رو از خونه بیرون میکنی؟
-نه بابا میگم سردهاینجا امکانات نیس
یاشار خم شد و رویا رو بوسید-من خونه ی خالی دوست دارم
همه خندیدندیادش به پگاه افتادهیچ خبری ازش نداشتبه ماگت پگاه نگاه کرد کاش میتونست نزاره یاسمن بهش لب بزنهاین فقط واسه پگاه بوددستاش مشت شددلش واسش تنگ شده بوددیروز نگار زنگ زده بودبهش گفته بود پیشش بوده حالش بهتر شده ولی میدونست نگار راستشو نگفتهمیلاد اصرار کرده بود بیاد یه گوشی ببره یواشکی بده به پگاه بتونه باهاش حرف بزنهنگار گفته بود دردسر بیشتر درست نکن واسشبه ساعت نگاه کردتازه شش بودکاش میرفتند میدونست یاشار و رویا قراره اینجا رو به گند بکشنبا فکرشم عصبی شدپگاه اگه میفهمید دیگه پاشو اینجا نمیزاشتخودشم نمیتونست شب بمونهباید یه فکری به حال شب میکردحاضر بود توی ماشین تا صبح یخ بزنه ولی خونه نرهنه روش میشد بره نه میتونست حرفای باباشو تحمل کنه
romangram.com | @romangram_com