#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_183


-هنوز معلوم نیسخواستم یه مسافرت برم با بچه هابعدش بلیط میگیرم

سر تکون داد-خوبه

-یاسمن خودشو کنارش جا کرد-یادمه میخواسی بری؟چی شد؟

-هنوزم میخوام برمولی یه کارایی دارمباید کارامو درست کنم

سینا خندید-کارت احیانا همون شریک خونه خالی نیس دادا؟

اخم کرد-چرا خود خودشه

رویا روی زمین دراز کشید-تو که عاقل بودی میلادتنها برومیخوای یه نفرو پشت سرت بکشونی کجا ببری؟

چشم از رویا گرفت و رو به یاسمن ادامه داد-تنها میری؟

یاسمن به چشماش نگاه کرد لبخند زد و با ناخوناش ضربه ای به ماگت پگاه زد-ارهمن که شریک خوبی پیدا نکردم

یاشار خوابید و سرشو روی پای رویا گداشت-چرا انقد این قالیچه کوچیکه جامون نمیشه

romangram.com | @romangram_com