#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_175
چشماشو بست و قطره ی اشکی روی گونش ریخت-نگار؟
-جانم؟پگاه چی شده؟
هق هق کرد-بابامنگار بابام دیگه نمیخواد منو ببینهمیلادمیلادم کتک خوردنگارمیلاد جلوی چشمام کتک خوردسرشم بالا نیوردنگارنگار ابروم رفتنگار همه چیزمو با هم از دست دادم
نگار با دوتا انگشت شسصتش اشکاشو پاک کرد-هییس!درست میشه
سرشو گذاشته بود روی پای نگار و پاهاشو جمع کرده بود توی شکمشدستای نگار لای موهاش بود-پگاه نمیخوای بگی چی شد؟مامانت میگه نه حرف میزنینه غذا میخوریخودتو دیدی چه شکلی شدی؟
چشماشو بست و اشک ریخت-با میلاد بودیمکارش تو پتروشیمی اینجا درست شدهاومده بود بهم بگه دیگه نمیره عسلویهواسم نون خامه ای خریده بودگشت رسید میلاد میخواست یه چیزی بهشون بده ولمون کننفبلنم شده بودپلیسه زد محکم تو سینه ی میلادکلی فحش داد بهشمیلاد عصبانی شد محکم کوبوند توی صورتشنگارنگار از صبحش به دلم بد افتاده بودنمیدونی چیا بارمون کردندمیلادو بردن بازداشگاهخیلی ترسیده بودممجبورم کردند زنگ بزنمشماره عمو فرهاد و دادمترسیدم شماره بابامو بدموقتی اومد مردم از خجالتنگار مردموقتی فهمیدند بابام نیست زیر بار نرفتندهر چی عمو فرهاد گفت اینا نامزدندقبول نکردنگفتن نگهش میداریمعمو فرهاد مجبور شد زنگ بزنه به بابامنگار بابام اومدباصدای بلند گریه کرذ-نگار بابام که اومد قیامت شدمرگو به چشمم دبدمنگار بابام اولش شوکه بودوقتی اومدیم بیرون خواست بزنه زیر گوشمبخدا راضی بودممنو نزد به جاش برگشت سمت میلاد زد تو گوششجلوی چشمای من میلادمو زدمیلاد سرشم بالا نیوردعمو فرهاد هیچی نمیگفتفقط دست منو گرفت اورد خونهوای نگاربابام اومد خونهفقط داد میزد نه سر مننه سر مامانمفقط به خودش فحش میدادبرگشت بم گفت پگاه نا امیدم کردیدیگه نمیخوام ببینمت
صدای گریه اش تمام خونه رو گرفته بودنگار پا به پاش گریه میکردمامانش پشت در ایستاده بود و گریه میکرددماغشو بالا کشید-بد کردممیدونم بد کردمنگار بابامو خرد کردم بابام خرد شدنگار میلاد جلو چشمام کتک خورد
کنار نگار روی تخت دراز کشیده بودهر دو به سقف خیره شده بودنداروم تر شده بود انگار واقعا باید با یکی حرف میزدنگار خم شد و گونشو بوسید-بهتری؟
romangram.com | @romangram_com