#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_165




کف سرامیکای سرد گوشه ی دیوار اتاق تاریک تو خودش جمع شده بودصدای فریادهای باباشو خونه رو برداشته بودصدای گریه های مامانشو میشنید ولی دلش بازم هوای اغوش مردشو کرده بوددلش کمی نه دلش خیلی زیاد میلادو میخواستدستای بزرگ مردشنوازششبوسیدناشدلش لک رده بود برای خندیدن چشماشنمیدونست الان میلاد چه حالی دارهنمیدونست اون در چه حالیهولی خودش اینجا از خدا یه بار دیدن میلادو میخواست و بعد مرگ همین!! این نبودن مردش درد داشتدرد داشت داد زدنای باباشدرد داشت گریه های مامانشدرد داشت بی ابروییدرد داشت زخم گوشه لب مردششکسته بودامشب شب دوم شکستنش بودشب درد کشیدن بی اعتنایی و جمله ی باباش بیشتر از همه درد داشت"چی کار کردی پگاه؟"درد داشت دیدن چشمای گریون مامانشدرد داشت التماش پرهام برای گریه نکردنشروی زمین سرد دراز کشید هوای اذر امشب عجیب سرد بودچقدر هوای میلادو داشتو چقدر هوا هوای نیامدنش بوداشکی برای ریختن نبود به اندازه ی تمام عمرش از دیشب اشک ریخته بودضعف داشتهوای اتاق تاریک بود وگرنه رد جا مانده ی قورمه سبزی روی دیوار سبز اتاقش خاری میشد در چشمش

با صدای کوبیدن در اشکش راه افتاد روی زمین یخ خوابید و جمع شدمیلادش را میخواستدر اتاق باز شد و نور لامپ راهرو اتاق را کمی روشن کرد به دیوار نگاه کرد رد قورمه سبزی روی دیوار مانده بودمامانش کنارش زانو زدصدای گرفتش درد داشت شنیدنش درد بیشتری داشت-پگاه؟

-

-چیکار کردی؟

-

حرفی نداشتاشکی نداشتدیشب همه چیزشو با هم از دست داده بودمیلادابرواعتماد

-پگاه؟

صداش به زور شنیده شد-بابا؟

-رفت

romangram.com | @romangram_com